محمد بن حسين البيهقي
803
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كسر دوم با نزهت و پاك و پاكيزه ، مولوى فرمايد حق همىگويد كه آرى اى نزه * ليك بشنو ، صبر آور صبر به ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 6 ) - وبىء : اين كلمه بر وزن كتف و امير هر دو درست است بمعنى وباخيز و جاى پروبا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - ابو الفضل بديع : شاعر و اديب صاحب مقامات و رسائل معروف ببديع الزمان همدانى ( 358 - 398 ) ( 8 ) - جرجان . . . : گرگان و چه چيز آگاه كرد ترا كه چيست گرگان ، يكبار خوردن از انجير و مرگ در همان دم ( خوردن انجير همان و مردن همان ) و نجار ( درودگر ) چون خراسانى را ( آنجا ) بيند ، به بالاى وى تابوت ترا شد ( 9 ) - تربت قابوس : گور يا گنبد قابوس بن وشمگير ملقب به شمس المعالى از سلسله آل زيار مقتول به سال 403 ( 10 ) - مولازاده : بفتح اول و سكون دوم بزرگزاده ، مخدومزاده بمعنى بندهزاده و غلامزاده نيز هست ( 11 ) - متظلم : دادخواه ، اسم فاعل از تظلم ( 12 ) - بناليد : شكايت كرد ( 13 ) - نقيب : بفتح اول و كسر دوم مقامى بوده است پايينتر از حاجب و نيز بمعنى سردسته ( 14 ) - بيستگانى خوار : ماهيانهگير ، مواجبخوار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 622 شمارهء ( 2 ) ( 15 ) - لاجرم : هرآينه و ناگزير ، قيد تأكيد ، مركب از لا ( حرف نفى ) + جرم ( اسم ) نظير لامحاله و لابد ( 16 ) - بياويختند : آونگ يا آويزان كردند به كنايه مراد او را بدار كشيدند و از دروازه آويزان كردند ( 17 ) - ساز : ساخت و يراق اسب ( 18 ) - منادى : بضم ميم و كسر دال در سياق فارسى گاه بمعنى ندا به كار رفته است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 36 شمارهء ( 2 ) ( 19 ) - راعى : نگهبان و سرپرست قوم و حاكم ( 20 ) - بر جايگاه : بجا و بموقع ص 674 ( 1 ) - الحكاية . . . : داستان در حقيقت ملكرانى و كشوردارى امير دادگر سبكتگين ، بخشايش خداى بر وى باد ( 2 ) - رحمه . . . : بخشايش خدا بر وى باد ( 3 ) - كه : موصول ، گاه ياى تعريف قبل از كه موصول حذف شده است ( 4 ) - راست نيايد : كار درست نشود و صلاح نپذيرد ( 5 ) - كدخدائى : نگهبانى و ادارهء امور شهر و كشور به خوبى ( 6 ) - بايتوزيان : منسوبان بايتوز از امراى غزنوى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 249 شمارهء ( 8 ) ( 7 ) - صافى شد : پاك گشت و بىمنازع شد ( 8 ) - گرمگاه : ميان روز هنگام گرمى هوا ( 9 ) - دوگاندوگان : دوتا دوتا ، قيد ، ساخته از دو + گان پسوند نسبت ( 10 ) - متظلم : دادخواه ، اسم فاعل از تظلم ( 11 ) - يار : همكار و قرين ( 12 ) - ناچخ : بفتح سوم تبرزين و نيزهء دوشاخه ( 13 ) - مىنالى : فرياد مىكنى و شكايت دارى ( 14 ) - درويش : فقير و بينوا مقابل توانگر ( 15 ) - بن : بضم اول درخت و بيخ درخت ( 16 ) - اللّه اللّه : بترس از خدا ، در سياق فارسى در اينجا از